تبلیغات هفتمین نشست دوره ای دانش آموختگان
دبیرستان شهید مطهری
زمان : سه شنبه 27/11/88 ساعت 18-21
مکان: نمازخانه دبیرستان
سخنران : حاج شیخ علیرضا حدائق
باز اراده خداوند متعال بر آن شد كه حجتى را بر امتى بعنوان راهنمایى الهى ارائه دهد. عالمى متحرك ، پر جوش متقى و با استقامت را براى هدایت ستمگران و حق جویان بر زمین و آسمان و بر جن و ملائكه عنایت فرماید.
خواسته خالق جهان آفرین بر آن شد تا تعالى و تكامل انسانها را با قدرت علمى و علمى مردى چون امام كاظم علیه السلام محقق گرداند.
و این بار براى تحقق خواسته الهى ، پدرى چون امام صادق علیه السلام باید زمینه ساز گردد.
باید انسانى و آراسته این تعهد و مسئولیت را بر دوش گیرد كه رئیس دانشگاه عالى شیعه است .
و باید دامن پاك و پر ارج مادرى چون حمیده وى را بستر گردد.
سال یكصد و بیست و هشت هجرى بود، پیشواى ششم شیعیان حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در موسم حج همراه جمعى از یاران خود به زیارت خانه خدا مشرف شده بودند و در این سفر همسر گرامى خود حمیده را نیز، همراه داشتند، مراسم حج به پایان رسیده و كاروانهاى حجاج بیت الحرام هر كدام به سوى شهر و دیار خود رهسپار بودند.
كاروان مدینه نیز در ركاب مولایشان حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از مكه حركت نموده و پس از طى مسافتى در سرزمینى به نام ابواء بار گشوده بودند تا پس از استراحت ، مجددا به سفر خود ادامه دهند.
ابواء روستایى است میان مكه و مدینه كه چشمه آب زلال و نخلهاى سر به فلك كشیده اش ، كاروانهاى خسته و مسافران تشنه لب و گرما زده را به خود فرا مى خواند .
در گوشه اى از این سرزمین خلوت و آرام زنى بزرگ ، در زیر خاك خفته است ، او امنم مادر گرامى پیامبر عظیم الشان اسلام ، حضرت محمد بن عبد الله (ص ) است .
هر از گاه مسلمانى مومن ، رنج راه را به خود هموار میسازد و به زیارت این قبر میاید تا اسلامى از سر مهر، نثار زنى كند كه در دامان پاك خود، انسانى بزرگتر از تمام آفرینش را پرورش داده است .
امروز صبح ، امنه میهمانانى اینچنین عزیز و گرانقدر داشت ، مردى از سلاله پاك فرزندش محمد مصطفى (ص ) همراه با خانواده گرامى اش كه بى صبرانه انتظار نوزادى را مى كشید كه خداوند مقدر فرموده جانشین وى و خلیفه رسول خدا و امام عالمیان باشد. زمان حمل نزدیك شده بود.
امام به روستاى ابواء آمده بود تا خاطره شیرین میلاد رسول اكرم را در ذهنش تازه كند و سرنوشت این كودك مبارك قدم را با سرنوشت دین فرزند امنه پیوندى مقدس و ابدى بزند.
روستاى ابواء اندرز صبح گوئى دیگر گونه مینمود، پرتو آفتاب ، نخلهاى سربلند را تا كمر طلایى كرده و سایه هایى دراز روى بامهاى گلى روستا انداخته بود.
صداى شتران و صداى گوسفندانى كه پیشاپیش چوپانان ، آماده رفتن به صحرا بودند، بذر نشاط را در دل مى كاشت و گوش را از آواى زندگى مى انباشت .
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام همراه با یاران خود مشغول صرف صبحانه بودند كه ناگاه فرستاده اى از طرف حمیده وارد شد و پیام او را به امام رسانید، امام تا پیام را شنید، دست از غذا كشیده ، بى درنگ از جا حركت كرد و به سوى چادر زنان شتافت . اصحاب و یاران حضرت صرف صبحانه را نا تمام گذاشته و به فكر فرو رفتند كه چه حادثه مهمى اتفاق افتاده است ؟ آیا كسى از زنان همراه امام بیمار شده ؟ آیا مطلبى محرمانه پیش آمده مى بایست به طور خصوصى به اطلاع حضرت برسد؟ یا اینكه .... این انتظار خیلى بدر ازا نكشید. زیرا اندكى بعد در حالى كه لبخند شیرینى بر لبان امام نقش بسته بود شادى در چشمان حضرتش موج میزد به میان جمع بازگشت ، و چنین فرمود: خداوند امروز پسرى به من عنایت كرد كه بهترین مردم زمان خود و پیشواى آینده شما خواهد بود.
و بدین ترتیب از صلب پدرى چون امام صادق علیه السلام و از رحم پاك و پر ارج مادرى چون حمیده ، برترین خلق خداوند پاى به عرصه گیتى میگذارد و جهان را به نور وجود خویش ، نور باران میسازد.
آن روز مبارك یكشنبه ، هفتم ماه صفر بود كه تا آن تاریخ صد و بیست و هشت سال از هجرت رسول اكرم مى گذشت و آن كودك فرخنده پى موسى نام داشت . پدرش برترین خلق زمین در روزگار، امام جعفر صادق علیه السلام و مادرش بانوى دانا و بزرگوار و پاكدامن ام حمیده بود.
داستان زندگى حمیده مادر گرامى امام موسى ابن جعفر علیه السلام از مطالب جالب خواندنى است . او وآبسته به یكى از خانواده هاى غیر عرب بود، ولى سیر حوادث او را با خیل بردگان به بازار برده فروشان مدینه كشانید و آنگاه به دستور امام محمد باقر علیه السلام از میان زنان و دختران دیگر انتخاب و به خانه حضرتش انتقال یافت و به افتخار همسرى فرزند جوان و برومند آن حضرت یعنى وجود مقدس جعفر ابن محمد الصادق علیه السلام نائل گردید و نوزادى كه در ابواء چشم به جهان گشود ثمره این وصلت فرخنده بود.
حمیده مادر ارجمند و بزرگوار پیشواى هفتم از زنان با فضیلت و مردم آفرین بود، او به حدى از اصالت خانوادگى و فضایل انسانى برخوردار بود كه امام محمد باقر علیه السلام هنگام معرفى او به فرزند گرامى خود جعفر ابن محمد علیه السلام فرمود: فرزندم : حمیده ، همچون زر ناب و تصفیه شده ، از شالودگیها و پلیدیها پاك است ، فرشتگان الهى همواره از او مراقبت و نگهدارى كرده اند تا نزدیك به من رسیده است و این از لطف خدا بر من و امام بعد از من است كه پاى چنین بانوى پاكدامنى را به خانه من گشود.
گوهر شخصیت این بانوى بزرگ در خانه امام صادق علیه السلام بیش از پیش صیقل یافت و در پرتو زندگى مشترك با آن پیشواى بزرگ و استفاده از علوم سرشار آن حضرت به پایه اى رسید كه امام صادق علیه السلام دستور میداد زنان مسلمان براى فرا گرفتن احكام و مسائل دینى به این بانوى عالیقدر مراجعه كنند. از این لحاظ، موسى ابن جعفر علیه السلام به تنها پدرى همچون امام صادق علیه السلام بنیانگذار مذهب جعفرى و موسس دانشگاه بزرگ جهان اسلام داشت ، بلكه از پستان بانوى با فضلیت و گرانمایه اى چون حمیده شیر خورده و در دامان پاك و پر ارج او پرورش یافته بود.
از همان كودكى آثار هوش سرشار و استعداد شگرف از چهره حضرت موسى ابن جعفر علیه السلام هویدا بود و از آینده درخشان او حكایت میكرد، او كه وارث علوم خاندان رسالت و امامت بود تا سن بیست سالگى كه پدر بزرگوارشان حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در قید حیات بودند همه جا از برنامه هاى عالى و ارزنده پدر الهام میگرفت و از علوم و دانشهاى آن حضرت استفاده میكرد.
در سال 148 هجرى پس از شهادت پدر بزرگوارش عهده دار مقام امامت شد و به هدایت و رهبرى مردم مشغول گردید.
معروفترین القاب حاضرت كاظم ، عبد صالح ، باب الحوائج و كینه شریفش ابو الحسن بود.
حضرت امام موسى ابن جعفر علیه السلام پس امامت در حالى كه 55 سال از عمر پر بركتش میگذشت به دست هارون الرشید به شهادت رسید.
امام کاظم (علیه السلام) :
کسی که دو روزش مساوی هم باشد ، مغبون است و کسی که دومین روزش ،بدتر از رور اول باشد ، ملعون است و کسی که هر روز بر کمالات او افزوده نمی گردد او در نقصات است و هر که زندگی و حیاتش رو به تقصان باشد مرگ برای او بهتر از حیات است .
(بحارالانوار، ج 78 ، ص 327)



نام مبارك امام پنجم محمد بود .
لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ,بدین جهت كه : دریاى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت .
القاب دیگرى مانند شاكر و صابر و هادى نیز براى آن حضرت ذكر كردهاند كه هریك بازگوینده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
كنیه امام ابوجعفر بود .
مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى ( ع )است .
بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن ( ع )و از سوى پدر به امام حسین ( ع ) میرسید .
پدرش حضرت سیدالساجدین , امام زین العابدین , على بن الحسین ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدینه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سیدالشهداء كودكى بود كه به چهارمین بهار زندگیش نزدیك میشد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114 ه . یعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .
در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفرصادق ( ع ) مسائلى مانند انقراض امویان و بر سر كار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسى و ظهور سرداران و مدعیانى مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانى و دیگران مطرح است , ترجمه كتابهاى فلسفى و مجادلات كلامى در این دوره پیش میآید , و عدهاى از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا میشوند .
قاضیها و متكلمانى به دلخواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پدیدمیآیند و فقه و قضاء و عقاید و كلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسیر مینماید , و تعلیمات قرآنى - به ویژه مسأ له امامت و ولایت را , كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا , افكار بسیارى از حق طلبان را به حقانیت آل على ( ع ) متوجه كرده بود , و پرده از چهره زشت ستمكاران اموى ودین به دنیا فروشان برگرفته بود , به انحراف میكشاندند و احادیث نبوى را دربوته فراموشى قرار میدادند .
برخى نیز احادیثى به نفع دستگاه حاكم جعل كرده ویا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون مینمودند .
اینها عواملى بود بسیار خطرناك كه باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنهابایستند .
بدین جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وى امام جعفر صادق ( ع )از موقعیت مساعد روزگار سیاسى , براى نشر تعلیمات اصیل اسلامى و معارف حقه بهره جستند , و دانشگاه تشیع و علوم اسلامى را پایهریزى نمودند .
زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقى تعلیمات پیامبر( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند , و میبایست به تربیت شاگردانى عالم و عامل و یارانى شایسته و فداكار دست یازند , و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوین و تدریس كنند .
به همین جهت محضر امام باقر ( ع ) مركز علماء ودانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود .
در مكتب تربیتى امام باقر ( ع ) علم و فضیلت به مردم آموخته میشد .
ابوجعفر امام محمد باقر ( ع )متولى صدقات حضرت رسول ( ص ) و امیرالمؤمنین ( ع ) و پدر و جد خود بود واین صدقات را بر بنى هاشم و مساكین و نیازمندان تقسیم میكرد , و اداره آنهارا از جهت مالى به عهده داشت .
امام باقر ( ع ) داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود .
سیرت و صورتش ستوده بود .
پیوسته لباس تمیز و نومیپوشید .
در كمال وقار و شكوه حركت میفرمود .
از آن حضرت میپرسیدند : جدت لباس كهنه و كم ارزش میپوشید , تو چرا لباس فاخر بر تن میكنى ؟ پاسخ میداد : مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز , كه محرومان و فقرا و تهیدستان زیادبودند , چنان بود .
من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افكار , نمیتوانم تعظیم شعائر دین كنم .
امام پنجم ( ع ) بسیار گشادهرو و با مؤمنان و دوستان خویش برخورد بود .
با همه اصحاب مصافحه میكرد و دیگران را نیز بدین كار تشویق میفرمود .
در ضمن سخنانش میفرمود : مصافحه كردن كدورتهاى درونى را از بین میبرد و گناهان دوطرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - میریزد .
امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین وعیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینى , كمال مواظبت را داشت .
میخواست سنتهاى جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بین مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به مردم تعلیم نماید .
در روزهاى گرم براى رسیدگى به مزارع و نخلستانها بیرون میرفت , و باكارگران و كشاورزان بیل میزد و زمین را براى كشت آماده میساخت .
آنچه ازمحصول كشاورزى - كه با عرق جبین و كد یمین - به دست میآورد در راه خدا انفاق میفرمود .
بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) میرفت , پس از گزاردن فریضه , مردم گرداگردش جمع میشدند و از انوار دانش و فضیلت اوبهرهمند میگشتند .
مدت بیست سال معاویه در شام و كارگزارانش در مرزهاى دیگر اسلامى درواژگون جلوه دادن حقایق اسلامى - با زور و زر و تزویر و اجیر كردن عالمان خودفروخته - كوشش بسیار كردند .
ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهاى بیسابقه آل ابوسفیان , كه مردم به حقانیت اهل بیت عصمت ( ع ) توجه كردند , در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأ له امامت و رهبرى , كه تنها شایسته امام معصوم است , سعى بلیغ كردندو معارف حقه اسلامى را - در جهات مختلف - به مردم تعلیم دادند ; تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جایى رسید كه فرزند گرامى آن امام , حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پایهگذارى نمود , و احادیث و تعلیمات اسلامى را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد .
امام سجاد ( ع )با زبان دعا و مناجات و یادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منكرو امام باقر ( ع ) با تشكیل حلقههاى درس , زمینه این امر مهم را فراهم نمود ومسائل لازم دینى را براى مردم روشن فرمود .
رسول اكرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بین و با روشن بینى وحى الهى وظایفى را كه فرزندان و اهل بیت گرامیاش در آینده انجام خواهند داد و نقشى را كه در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت , ضمن احادیثى كه از آن حضرت روایت شده , تعیین فرموده است .
چنان كه در این حدیث آمده است : روزى جابر بن عبدالله انصارى كه در آخر عمر دو چشم جهان بینش تاریك شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفیاب شد .
صداى كودكى را شنید , پرسید كیستى ؟ گفت من محمد بن على بن الحسینم , جابر گفت : نزدیك بیا , سپس دست او راگرفت و بوسید و عرض كرد : روزى خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم .
فرمود : شاید زنده بمانى و محمدبن على بن الحسین كه یكى از اولاد من است ملاقات كنى .سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حكمت دهد .علم و دین را نشر بده .
امام پنجم هم به امر جدش قیام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینى و تعلیم حقایق قرآنى و احادیث نبوى ( ص ) پرداخت .
این جابر بن عبدالله انصارى همان كسى است كه در نخستین سال بعد از شهادت حضرت امام حسین ( ع ) به همراهى عطیه كه مانند جابر از بزرگان و عالمان باتقوا و از مفسران بود , در اربعین حسینى به كربلا آمد و غسل كرد , و در حالى كه عطیه دستش را گرفته بود در كنار قبر مطهر حضرت سیدالشهداء آمد و زیارت آن سرور شهیدان را انجام داد .
بارى , امام باقر علیه السلام منبع انوار حكمت و معدن احكام الهى بود .
نام نامى آن حضرت با دهها و صدها حدیث و روایت وكلمات قصار و اندرزهایى همراه است , كه به ویژه در 19 سال امامت براى ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده است .
بنا به روایاتى كه نقل شده است , در هیچ مكتب و محضرى دانشمندان خاضعتر و خاشعتر ازمحضر محمد بن على ( ع ) نبودهاند .
در زمان امیرالمؤمنین على ( ع ) گوئیا , مقام علم و ارزش دانش هنوز -چنان كه باید - بر مردم روشن نبود , گویا مسلمانان هنوز قدم از تنگناى حیات مادى بیرون ننهاده و از زلال دانش علوى جامى ننوشیده بودند , و در كنار دریاى بیكران وجود على ( ع ) تشنه لب بودند و جز عدهاى معدود قدر چونان گوهرى رانمیدانستند .
بی جهت نبود كه مولاى متقیان بارها میفرمود : سلونى قبل از تفقدونى پیش از آنكه من را از دست بدهید از من بپرسید .
و بارها میگفت : من به راههاى آسمان از راههاى زمین آشناترم .
ولى كو آن گوهرشناسى كه قدر گوهر وجودعلى را بداند ؟ اما به تدریج , به ویژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم كم كم لذت علوم اهل بیت و معارف اسلامى را درك میكردند , و مانند تشنه لبى كه سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آن را ندانسته باشد , زلال گواراى دانش امام باقر ( ع ) را دریافتند و تسلیم مقام علمى امام ( ع ) شدند , و به قول یكى از مورخان : مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و لشكر كشى متوجه فتح دروازههاى علم و فرهنگ شدند .
امام باقر ( ع ) نیز چون زمینه قیام بالسیف ( قیام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و كمبودحماسه آفرینان - فراهم نبود , از این رو , نشر معارف اسلام و فعالیت علمى راو هم مبارزه عقیدتى و معنوى با سازمان حكومت اموى را , از این طریق مناسبترمیدید , و چون حقوق اسلام هنوز یك دوره كامل و مفصل تدریس نشده بود , به فعالیتهاى ثمر بخش علمى در این زمینه پرداخت .
اما بدین خاطر كه نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او - در ابعاد و مرزهاى مختلف - بر ضرر حكومت بود , مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار میگرفت .
در عین حال امام هیچگاه از اهمیت تكلیفى شورش ( علیه دستگاه ) غافل نبود , و از راه دیگرى نیز آن را دامن میزد : و آن راه , تجلیل و تأ یید برادر شورشیاش زید بن على بن الحسین بود .
روایاتى در دست است كه وضع امام محمد باقر ( ع ) كه خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فكرى و فرهنگى بوده و نقش مهمى در نشر اخلاق و فلسفه اصیل اسلامى و جهان بینى خاص قرآن , و تنظیم مبانى فقهى و تربیت شاگردانى مانند امام شافعى و تدوین مكتب داشته , موضع انقلابى برادرش زید را نیز تأ ییدمیكرده است چنانكه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) میفرمود : خداوندا پشت من را به زید محكم كن .
و نیز نقل شده است كه روزى زید بر امام باقر ( ع ) وارد شد , چون امام ( ع ) زید بن على را دید , این آیه را تلاوت كرد : یا ایها الذین آمنوا كونوا قوامین بالقسط شهداء لله .
یعنى : اى مؤمنان , بر پاى دارندگان عدالت باشید و گواهان , خداى را .
آنگاه فرمود : انت و الله یا زید من اهل ذلك , اى زید , به خدا سوگندتو نمونه عمل به این آیهاى .
میدانیم كه زید برادر امام محمد باقر ( ع ) كه تحت تأ ثیر تعلیمات ائمه ( ع ) براى اقامه عدل و دین قیام كرد .
سرانجام علیه هشام به عبدالملك اموى ,در سال ( 120 یا 122 ) زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج كرد و دستگاه جبار , ناجوانمردانه او را به قتل رساند .
بدن مقدس زید را سالها بر دار كردند و سپس سوزانیدند .
و چنانكه تاریخ مینویسد : گرچه نهضت زید نیز به نتیجهاى نینجامید و قیامهاى دیگرى نیز كه در این دوره به وجود آمد , از جهت ظاهرى به نتایجى نرسید , ولى این قیامها و اقدامها در تاریخ تشیع موجب تحرك و بیدارى و بروز فرهنگ شهادت علیه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاك شیعه را درجوشش و غلیان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاریخ شیعه ادامه داده است .
امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به این قیامها دست نیازیدند , كه زمینه را مساعد نمیدیدند , ولى در هر فرصت و موقعیت به تصحیح نظر جامعه درباره حكومت و تعلیم و نشر اصول اسلام و روشن كردن افكار , كه نوعى دیگر از مبارزه است , دست زدند .
چه در این دوره , حكومت اموى رو به زوال بود و فتنه عباسیان دامنگیر آنان شده بود , از این رو بهترین فرصت براى نشرافكار زنده و تربیت شاگردان و آزادگان و ترسیم خط درست حكومت , پیش آمده بود و در حقیقت مبارزه سیاسى به شكل پایهریزى و تدوین اصول مكتب - كه امرى بسیار ضرورى بود - پیش آمد .
اما چنان كه اشاره شد , دستگاه خلافت آنجا كه پاى مصالح حكومتى پیش میآمدو احساس میكردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمیگیرد و خط صحیح را در شناخت امام معصوم ( ع ) و امامت كه دنباله خط رسالت و بالاخره حكومت الله است تعلیم میدهد , تكان میخوردند و دست به ایذاء و آزار وشكنجه امام ( ع ) میزدند و گاه به زجر و حبس و تبعید ... براى شناخت این امر , به بیان این واقعه كه در تاریخ یاد شده است میپردازیم : در یكى از سالها كه هشام بن عبدالملك , خلیفه اموى , به حج میآید , جعفر بن محمد , امام صادق , در خدمت پدر خود , امام محمد باقر , نیز به حج میرفتند .
روزى در مكه , حضرت صادق , در مجمع عمومى سخنرانى میكند و در آن سخنرانى تأ كید بر سر مسأ له پیشوایى و امامت و اینكه پیشوایان بر حق و خلیفههاى خدا در زمین ایشانند نه دیگران , و اینكه سعادت اجتماعى و رستگارى در پیروى از ایشان است و بیعت با ایشان و ... نه دیگران .
این سخنان كه در بحبوحه قدرت هشام گفته میشود , آن هم در مكه در موسم حج , طنینى بزرگ مییابد و به گوش هشام میرسد .
هشام در مكه جرأ ت نمیكند و به مصلحت خود نمیبیند كه متعرض آنان شود .
اما چون به دمشق میرسد , مأ مور به مدینه میفرستد و از فرماندارمدینه میخواهد كه امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق روانه كرد , و چنین میشود .
حضرت صادق ( ع ) میفرماید : چون وارد دمشق شدیم , روز چهارم ما را به مجلس خود طلبید .
هنگامى كه به مجلس او درآمدیم , هشام بر تخت پادشاهى خویش نشسته و لشكر و سپاهیان خود را در سلاح كامل غرق ساخته بود , و در دو صف دربرابر خود نگاه داشته بود .
نیز دستور داده بود تا آماج خانهاى ( جاهایى كه درآن نشانه براى تیراندازى میگذارند ) در برابر او نصب كرده بودند , و بزرگان اطرافیان او مشغول مسابقه تیراندازى بودند .
هنگامى كه وارد حیاط قصر او شدیم , پدرم در پیش میرفت و من از عقب او میرفتم , چون نزدیك رسیدیم , به پدرم گفته : شما هم همراه اینان تیر بیندازید پدرم گفت : من پیر شدهام .
اكنون این كار از من ساخته نیست اگر من را معاف دارى بهتر است .
هشام قسم یاد كرد : به حق خداوندى كه ما را به دین خود و پیغمبر خود گرامى داشت , تورا معاف نمیدارم .
آنگاه به یكى از بزرگان بنى امیه امر كرد كه تیر و كمان خود را به او ( یعنى امام باقر - ع - ) بده تا او نیز در مسابقه شركت كند .
پدرم كمان را از آن مرد بگرفت و یك تیر نیر بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بكشید و بر میان نشانه زد .
سپس تیر دیگر بگرفت و بر فاق تیر اول زد ... تاآنكه نه تیر پیاپى افكند .
هشام از دیدن این چگونگى خشمگین گشت و گفت : نیك تیر انداختى اى ابوجعفر , تو ماهرترین عرب و عجمى در تیراندازى .
چرامیگفتى من بر این كار قادر نیستم ؟ ...
بگو : این تیراندازى را چه كسى به تویاد داده است .
پدرم فرمود : میدانى كه در میان اهل مدینه , این فن شایع است .
من در جوانى چندى تمرین این كار كردهام .
سپس امام صادق ( ع ) اشاره میفرماید كه : هشام از مجموع ماجرا غضبناك گشت و عازم قتل پدرم شد .
در همان محفل هشام بر سر مقام رهبرى و خلافت اسلامى با امام باقر ( ع ) سخن میگوید .
امام باقر درباره رهبرى رهبران بر حق و چگونگى اداره اجتماع اسلامى و اینكه رهبر یك اجتماع اسلامى باید چگونه باشد , سخن میگوید .
اینها همه هشام را - كه فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام -بیش از پیش ناراحت میكند .
بعضى نوشتهاند كه : امام باقر را در دمشق به زندان افكند .
و چون به او خبر میدهند كه زندانیان دمشق مرید و معتقد به امام ( ع ) شدهاند , امام را رها میكند و به شتاب روانه مدینه مینماید .
و پیكى سریع , پیش از حركت امام از دمشق , میفرستد تا در آبادیها و شهرهاى سر راه همه جا علیه آنان ( امام باقر و امام صادق ع ) تبلیغ كنند تا بدین گونه ,مردم با آنان تماس نگیرند و تحت تأ ثیر گفتار و رفتارشان واقع نشوند .
با این وصف امام ( ع ) در این سفر , از تماس با مردم - حتى مسیحیان - و روشن كردن آنان غفلت نمیورزد .
جالب توجه و قابل دقت و یادگیرى است كه امام محمد باقر ( ع ) وصیت میكند به فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) كه مقدارى از مال او را وقف كند , تاپس از مرگش , تا ده سال در ایام حج و در منى محل اجتماع حاجیها براى سنگ انداختن به شیطان ( رمى جمرات ) و قربانى كردن براى او محفل عزا اقامه كنند .
توجه به موضوع و تعیین مكان , اهمیت بسیار دارد .
به گفته صاحب الغدیر -زنده یاد علامه امینى - این وصیت براى آن است كه اجتماع بزرگ اسلامى , در آن مكان مقدس با پیشواى حق و رهبر دین آشنا شود و راه ارشاد در پیش گیرد , واز دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد , و این نهایت حرص بر هدایت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهى .
عبدالله به بنى هاشم سخت گرفت ، دشمنى و كینه ورزى با ایشان را به اوج رساند و تا آنجا پیش رفت كه درود بر محمد صلى الله علیه و آله و سلم را از خطبه اش حذف كرد. وقتى از او در این خصوص سوال شد، جواب داد:
- او را خاندان بدى است ، كه هرگاه ذكر او به میان آید گردن كشند و هر گاه نامش را بشنوند خود را بر افرازند.
روزى ابن زبیر، محمد بن حنفیه و عبدالله بن عباس و بیست و چهار مرد از بنى هاشم را گرفت كه با او بیعت كنند. آنان زیر بار نرفتند. ابن زبیر دستور داد:
- آنان را در حجره زمزم زندانى كنید! به خدایى كه جز او خدایى نیست - اگر بیعت نكنند - آنان را آتش مى زنم !
به دستور ابن زبیر مردان بنى هاشم روانه زندان شدند. محمد بن حنفیه به مختار بن ابى عبید نامه نوشت :